۲۱ ام اردی بهشت سالگرد تولد منه و ۲۵ ام اردی بهشت سالگرد تولد عشقم
خیلی سخته آدم یه دوره ی طولانی منتظر یه روز خاص باشه که بتونه اون روز رو فقط و فقط با خودش وعشقش تنها باشه ولی سر بزنگاه همه چی خراب بشه وهمه چی بشه کلاغ پر ومثل کلاغ قصه بره ودیگه بخونه اش نرسه راستش فردا متاسفانه 28 امین سال تولد منه که میخوام صد سال سیاه نباشه دلم خوش بود امسال یه نفر رو دارم که بهم تبریک میگه واون تبریکش قده تموم دنیا برام با ارزشه ولی دیدم که نشد سر هیچ وپوچ همه چیه زندگیم بهم خورد و من امسال هم تنها موندم با یه دنیا غم وقتی آدم از اول تنها باشه غصه ای نداره میگه خدا خواسته ولی وقتی یه نفر تا نیمه ی راه زندگی باهات میاد و بعد تنهات میذاره اونجایی که بهش نیاز داری و اونجای که باید کسی باهات باشه ولی نیست میفهمی که بهت ظلم شده واین از عدالت بدوره بهر حال من در این روز یعنی بیست ویکمین روز ماه اردیبهشت بدنیا اومدم تا تلخ ترین روز سالم این روز باشد وروزی باشد که تنها دعایم از درگاه خدای متعال یا وصال محبوبست یا زودتر رسیدن به وصال پروردگار که لااقل روحم آزادانه بسمت او بپرواز در آید .
پرسید : رو براهی ؟
گفتم : آری روبراهم ....
رو به راهی که رفته ای ..................
یك نفر از كوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر دركوچه های شهر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است
عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های كوچه باغی چیده است
عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد
عابری این تابلو را دورمیدان دیده است
یك چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمكش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است
می روم از شهر این دل سنگهای كور دل
یك نفر بر ریش ما دل ریشها خندیده است ....
دیگر چه می خواهی؟؟؟؟؟
مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟
مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت
بیا این چشمها، این گونه های تر، چه می خواهی؟
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست،
بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟
مرا کافیست تاوان لبانت بوسه ای زخمی
از این ضحاک در خون مرده، آهنگر چه می خواهی؟
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد.
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟
می دونید این روزها چی بیشتر از این عذابم میده ؟
نمیدونم چه حکمتی بوده تو این قضیه که تولد عشقم دقیقا 4 چهار روز بعد از تولد منه و من به این خاطرهم باید عذاب بکشم که نمی تونم این همه احساس رو که میخواستم نثار وجوده نازنینش کنم در خودم بکشم هزاران شعر ناب حاضر کرده بودم که برایش بخوانم هزاران گل یاس ورز ومیخک ولاله ومریم و اقاقیا چیده بودم تا بپایش بریزم جانمازی گسترانیدم تا هزاران بار خالق را برای خلق او بستایم هزاران موسیقی عاشقانه ساختم تا برایش بنوازم هزاران لالایی برای شب تولدش حاضر کرده بودم تا زیبا ترین خواب عالم با لالایی من بسراغش بیاید ........................ ولی افسوس
بغض راه گلویم را میفشارد نفسم بالا نمی آید گریه امانم نمی دهد نمی دانم چکار باید کنم بدرگاه کدامین خدا پناه ببرم 2 ماهست دارم از در گاه خدا التماس می کنم جانمازم همیشه خیس اشکست روحم در کالبد جسمم بیتابی می کند نمی دانم چرا خدا مرا پیش خود نمی خواند برای چه مانده ام ؟
من عاشقم بکدامین گناه برایم حکم صبر داده اند ؟
اینقدر عجز ولابه کرده ام حالم از خودم بهم میخورد احساس بی شخصیتی محض وجودم را فرا گرفته و از خود متنفرم افسوس از این همه تنهایی ودریغ از آنهمه محبت و آنهمه عشق که بر سر هیچ وپوچ هدر رفت و دیگر قبله گاهم گم شده است پناه برخدا ....
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو
می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟
من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد
واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟
من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس
با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس
منت چشماتو می کشه فقط به این امید
که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟
با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟
با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟
کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟
ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم
کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو
همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره
ولی که اندازه ی من ، زیبا زیبا می کنه ؟
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس
با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟
کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد
روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه
کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و
انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
اولش ساده به این نبودن عادت می کنی
اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم
نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی
من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی
من میام گذشته رو می دم دس آب روون
بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون
من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد
اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد
بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من
نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟
من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه
من نباشم ولی نه ، باید خودت بگی بیا
تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا
دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم
قلبامون سنگی شدن ، رنگ دلامونم سیا
من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن
من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
و اینم یه شعر که عشقم برای روز تولد خودش گفته
لحظه های مستمند پای عابرها سلام
لحظه های ناب بی همتا سلام
لحظه های بیست وپنجمین شب ا ردی بهشت
خاطرا ت خوب ودختری شیدا سلام
نغمه های کودکانه لای دفترهای من
یاد سرخ درس ومشق وخط نا خوانا سلام ازدحام خاطرات تلخ وخون آلود جنگ
سفره های شام پرزداغ بی بابا سلام
نوجوان شوخ وشنگ ومست ونا آرام
بیقرار غمزه های گرم وبس گیرا سلام
لیل کرد نوعروس خواب بی تعبیر یار
نا خوشی روز هجر دختری تنها سلام
مرگ عشوه گر رها در انتظارت مانده است
التهاب سرد گور تنگ ونا پیدا سلام
( رها )