تبليغاتX
آسمون عاشقی

آسمون عاشقی

عشقی _هنر ی_رمانتیک

  اونیکه آخر جاده دلشو به من سپرد....

  رفتو با خیال راحت اسمی ام ازم نبرد...

  عمری از دلم گرفتو خرج این دلم نکرد...

  مردی رو بهونه کردو گفت.....

  میمونه مرد و مرد.....

  قیمت چی جون من بود....

  ارزش کی بعض تنم بود....

  عششق کی داد....کیو بر باد...؟

  کیه آباد......کیه نابود......؟؟

  کوه درد ت حالا شد سرد....

  به زور اسمی مونده روش مرد...

  از ما دو تا کی حروم شد...

  کی نگاه کرد.....؟؟

  یه روزی یکی یه جایی...

  یه دلی دادم بهش برد...

  رفت و گفت پشت سر من....

  خیلی ساده بود کلک خورد....

  آره من گولتو خوردم.....

  ولی باز از دلو جونم....

  فکر مردنم میترسوند....

  که یه روز بی تو بمونم....

  --------------------------------

  اون روزای قشنگییه که....

  با هم بودیم یادت میاد....

  که میگفتی به چشام.....

  بی تو شبا خواب نمیاد....

  یه نگاه به قبلا ها کن....

  خوشی بود تو لحظه ها....

  حالا که داری میری .....

   چی میبینی تو چشام....

   عزیزم حالا چی شد...؟؟

  که دلت یه هو اینجوری شد...؟؟

  تو که بی وفا نبودی....

   اهل این حرفا نبودی....

   دارم از غصه میمیرم.....

    چی شده با من غریبی....

   بی تو من تو سطح تقویم....

    یه خزون بی بهارم.......

    نگو که دوسم نداری.....

   آخه من باور ندارم.....

   نگو نمیتونی با من بمونی....

   نگو درد منو نمیدونی....

   نگو میریو دیگه پیدام نمیشه....

   باید تنها بمونی.....

   چه جوری به نبودنت عادت کنم...

   چه جوری.....

   بغض سنگین تو گلمو بشکنم...

   اتاقم که پر از عطر تویه....

   کاش میشد.....

  خودمو یه جوری راحت کنم....

 

------------------------------------------------------------

میدونستم یه روز میری....

  میدونستم تو خودخواهی....

  میدونستم دلت دوره....

  رفیق نیمه راهی....

  دلو حرمت شکستی تو....

  اینه رسم وفاداری....؟؟

  دلم زخمی دنیا بود....

  خیال کردم دوا داری....

  از همون اول میدیدم....

  که تو بغض من نبودی....

  تورو با خودم میدیدم....

  اما تو یه سایه بودی....

  تو نگات عشقی ندیدم...

  که بشه به خاطرش مرد.....

  که به خودخواهی محضت ....

  مثل زالو دلمو خورد.....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:5  توسط  حیدری   | 

زمزمه هایی بود از دور ونزدیک که او دل در گرو یاری دیگر دارد و بزودی راهی خانه ی بخت میشود باور نمیکردم

نه اصلا در ذهنم هم مرورش نکردم

مگر ممکنست که او که بمن قول ماندن تا آخر خط را داده دل از من برکند ؟

گیرم که که دل کند آیا میتواند جای مرا در دلش بکسی دیگر بدهد ؟

او که تابستان و پاییز و زمستان گذشته ام را مملو از  حضورگرمش درقلبم وروحم نموده بود

او که بیست وچهار ساعته شبانه روز با من از وفا و عشق پاک صحبت میکرد و مرتب نرد عشق میباخت

او که میگفت بی من جان در کالبد ندارد

او که میگفت محالست بعد از من کسی دیگر بگزیند

اوکه همیشه مرا متهم میکرد که بعد از او یاری دیگر بر خواهم گزید

او که در داستانش مرا با معشوقه ای دیگر بتصویر کشید درحالی که حودش مرده بود

اکنون او .... آری او با کمال بی شرمی با کمال نامردی دست در دست یاری دیگر نهاده و کستاخانه مرا به همسرش به عشق جدیدش نشان می دهد

دو ست دارم بدانم در مورد من به او چه گفته یا چه دوغ هایی سرهم کرده ؟

ولش کن یک مزاحم بیشتر نبود

او کمبود محبت داشت

من  بهش رحم کردم

آیا جرات میکند از نجواهای شب تا سحرمان بگوید

آیا جرات می کند از قرار ها و سفر های پنهانی مان بگوید

بگذار هرچه دلش میخواهعد بگوید

من هنوزم  زنده ام و بیادش احترام می گذارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:26  توسط  حیدری   | 

با سرعت بی مهار واگن هایش

با لشکر بی شمار واگن هایش

از   دور  قطار  زندگی  می  آید

تنهایی و مرگ بار واگن هایش

 

==================================================

 

 

 

 

از آتشم و زبانه ام گم شده است

از بادم و آشیانه ام گم شده است

از آبم  و رود  رود  سر گردانم

در خاک کلید خانه ام گم شده است

==================================================

او مثل همیشه خواب هایش آبی است

کار من بی چاره ولی بی خوابی است

من گربه ی ولگرد خیابان هستم

او گربه ی چاق و چله ی قصابی است

==============================

این سنگ مگر چه دیده که سنگ شده

بار چه غمی کشیده که سنگ شده

این سنگ...-مگر سنگ شدن آسان است؟-

در خود چقدر دویده تا سنگ  شده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:44  توسط  حیدری   |