تبليغاتX
آسمون عاشقی

آسمون عاشقی

عشقی _هنر ی_رمانتیک



پی نوشت:
اگه این عکس تو وبلاگه منه دلیل نمی شه که با نظر طراحش موافق باشم فقط به نظرم جالب اومد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:49  توسط دانیال حیدری   | 

 از بهشت باز دري پيش چشم تو

افسانه اي است حور و پري پيش چشم تو

صورتگران چين همه انگار خوانده اند

زيبا شناسي نظري پيش چشم تو

بايد به جاي نرگس و مستي بياوريم

تصويرهاي تازه تري پيش چشم تو

زين آتش نهفته كه در سينه‌ي من است

خورشيد شعله... نه،شرري پيش چشم تو

هر شب ز چشم تو نظري چشم داشتيم

دارد دعاي ما اثري پيش چشم تو؟

چيزي نداشتم كه كنم پيشكش به جز

ديوان شعر مختصري پيش چشم تو

 

شاعر:زنده ياد قيصر امين پور
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:55  توسط دانیال حیدری   | 

 

اصل نزدیکی دلهاست

                           که هست"

 

آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم


در آستانه پر نيلوفر،


که به آسمان باراني مي انديشيد

و آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم


در آستانه پر نيلوفر باران،


که پيرهنش دستخوش بادي شوخ بود

و آنگاه بانوي پر غرور باران را


در آستانه نيلوفرها،


که از سفر دشوار آسمان باز مي آمد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:55  توسط دانیال حیدری   | 

پاییز پارسال برایم سرشار از بوی دوست بود قکر میکردم این روزها هیچگاه تمام نمی

شود و پاییز برایم بهاری بود و نخستین  سالی که م غربت بر پاییزم ننشست و

احساس کردم فقط دیگران غم پاییز دارند و من فقط از زیبایی پاییز لذت بردم و با فکر

محبوب روزهای پایز را نه با امید رسیدن به بهار بلکه به امید رسیدن به نگار طی کردم

 ولی افسوس..................... امسال تمام غصه های پاییز سال قبل و پاییزهای سال

 های ثبل دست در دست هم داده اند و با هم در منهدم کردن روح و ذهن من

همکارند و چه خوب از عهده ی وظیفه شان بر می آیند.

پاییزبرای اید آور خوبیست و با خوب بودن ها ولی تلخی جدایی ردناکی پاییز را صد

 چندان م یکند نمی دانم آیا کسی هست که توان مقابله با قدرت اندوهناک پاییز را

داشته باشد ؟

میگویند پاییز بهاریست که عاشق شده است نه قبول ندارم پاییز بهار کشتن عاشقان

 دلکسته است و با ثانیه به ثانیه اش عاشثان را شکنجه و زجر میدهد. وچه خوب

شکنجه گریست.

پاییز فصل من است !...

پاییز مال من است !...

و تو اینجا به بهاری که نداری دلخوش

و من از زردی بالم به نگاهت خسته

تو چه میدانی از این زردی برگ ؟...

آری این عشق به پاییز مرا میخواند

اینچنین است که پاییز فقط مال من است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 16:37  توسط دانیال حیدری   | 

سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بد تر نشه رسوایی ما
که تنها تر نشه تنهایی ما

که کاره ما گذشته از شکایت
هنوز هم بایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو

کسی جرمی نکرده گر بما این روز ها عشقی نمیورزه
بها یی داشت این دل بیشتر ها که در این روزا نمی ارزه

دوستان در زندگی روزهایی هست که کمر یه مرد رو خم میکنه تصاویر گذشته به بازی گرفته شدن

اخساساتش با کمال وقاحت نامردی نامرادی و باید لب فرو ببنده چون مرده باید ساکت باشه چون مرده

مرد که ناراحت نمیشه . مرد که احساساتی نمیشه . ولی مرد هم آدمیست با همه ی عواطف و

احساسات مخصوص بخود و مرد تبدیل بفریادی خفه شده در گلو میشود مرد بغضی میشود که اگر بترکد

دیگر نه مردی بجا می ماند و نه مردانگی آری مرد خسته است و دلگیر چون صدایش را باید درگلو خفه

کند چون مردست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:59  توسط دانیال حیدری   |