نشاط انگیز وماتم زایی ای عشق عجب رسوا کن ورسوایی ای عشق
یکی را بر مراد دل رسانـــــــــی یکی را در غم هجران نشانـــــــی
یکی را همـچو مشعــل برفروزی میـان شعله ها جانــش بسو ز ی
خوشا اَنکس که جانش ازتو سوزد چو شمعــی پای تا سر برفر و ز د
خوشاعشق و خوشاناکامی عشق خوشا رسوایی وبدنامی عشــــــــق
خوشا بر جان من هر شام وهر روز همه داغ و همه درد و همه ســوز
خوشا عاشق شدن اما جدایــــــی خوشا عشق و نوای بی نوایــــــی
خوشا در سوز عشقی سوختنها درون شعــلـه اش افروخـتـنـهــــــا
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق
در اَتش هر اَنکس بیشتر سوخت چراغش در جهان روشن تر افروخت
نوای عاشقان در بینوایــــی
دوام عاشقی ها در جدایی
یکی را در غم هجران نشانی....
من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم؛ این تسلیم درد آلود
من صلیب سرنوشتم را بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم
در خیابانهای سرد شب
جز خداحفظ خداحافظ ، صدایی نیست
من پشیمان نیستم
قلب من گویی در اَنسوی زمان جاریست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
وگل قاصد که بر دریاچه های باد می راند ؛ او مرا تکرار خواهد کرد
من تو هستم تو
وکسی که « دوست می دارد »
وکسی که در درون خود ؛ ناگهان پیوند گنگی باز می یابد
با هزاران چیز غربتبار نامعلوم
گوش کن ؛ به صدای دوردست من
ومرا در ساکت اَیینه ها بنگر
که چگونه ؛ دلم را خالکوبی می کنم چون لکه ای خوننین
بر سعادت های معصومانه هستی
من پشیمان نیستم
از من ، ای ........
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:36  توسط دانیال حیدری
|
