تبليغاتX
آسمون عاشقی

آسمون عاشقی

عشقی _هنر ی_رمانتیک

صبر کن عشق زمين گير شود - بعد برو

يا دل از ديدن تو سيــــر شود – بعد برو

اي پرنده به کجا؟! قدر دگـــر صبــر بکن

آسمان پاي پرت پيـــــر شود – بعد برو

باش بــا دست خود آيينه را پـــاک بکن

نکند آيـيـنــه دلگـيــر شـــود – بعد برو

يک نفر حسرت لبخند تو را مي بارد

خنده کن عشق نمک گير شود – بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

باش خواب تو تعبير شود – بعد برو
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:53  توسط  حیدری   | 

عزيزم نمي دونم کي و چطور وارد کلبه ي تنهاييم شدي !!!

 اما ميدونم که از خدا خواستمت ؛ نه از خودت ؛

 پس همه چيز رو به همون خدايي مي سپارم که اين پازل بهم ريخته رو با اينهمه قطعه ي گمشده جور کنه؛

 شايد تقدير چيز ديگري باشه ؛

 اما هر چه باشه بدون بودنت غنيمته؛ غنيمت. مي نويسم ؛  مي نويسم همه دردها را؛ مي نويسم براي تو؛  مي نويسم تمام آن لحظاتي را كه بي عشق سركردم . بي عشق ميرفتم؛

مي نويسم؛  همان طور كه بخواهي؛  همانطور كه تو بخواني؛

چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم؛  

مي نويسم؛  از همه روزهاي دلتنگي ؛  از همه روزهاي بي كسي؛

  از همه روزهاي كه حتي سلامي نبود؛ .حتي احوالپرسي مختصري ؛ كه من به همه اينها راضي بودم؛

من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم؛

تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم؛

مي نويسم؛  فقط براي تو مي نويسم؛

من شب هنگام زير پتوي صورتي ام مي خزم چشم هايم را

  مي بندم تاتو راپيدا کنم

 تو همين حوالي هستي من اين را حس مي کنم .

 تومهمان روياي شبانه مني

 براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي هستي که صدا خواهم زد؛

 عشق و وفا را با تو حس کردم ؛ از کلامت ؛ از لحن صدايت

  تو برايم مظهر عشقي

 پاک ترين عشقم را تقديم به تو ميکنم

  شاخه هاي رز را به تو تقديم مي کنم با هزار بوسه ي عشق؛

 خاک کوي تو خاک پاکي است , زيرا قدم هاي استوار تو در آن پاي نهاده .

  قدمهاي تو يعني استقامت , صداي تو صداي دريا , قلب تو يعني آرامش دريا

  عشق تو يعني جرز و مد دريا , گريه هاي تو يعني طوفان دريا

غصه هاي تو يعني غرق شدن در دريا

  پس بدان تا وقتي باشم و نفس بکشم  نمي گذارم  در اين دريا غرق شوي ، اين درياي عشق ماست

بدان تا عشق ما زنده است اين دريا طوفاني نمي شود

آرامشي دارد که از قلب من و تو سرچشمه مي گيرد

آرامشي که دلهاي من و تو را به هم آميخت و آنها را جدانشدني کرد . آرامشي که دروجود توست را هرگز با چيز ديگري عوض نمي کنم

صداقت حرفهايت را با جان و دل قبول دارم

  و گرماي دستانت را اگر نصيبي باشدو عمري باقي؛   آرامش بخش اين قلب

 عاشقم مي دانم

(پس بدان تا ابد دوستت دارم)

...............................................................

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:22  توسط  حیدری   | 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

            باده نا کامـی در هجـــــر تو پیمودم

                         منتظرت بودم ....منتظرت بودم.....

آن شب جان فرســــا من بی تو نیاسودم

            وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

                         منتظرت بودم .... منتظرت بودم....

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه

         ناگه چـــو پری خنــــده زنان آمـــدی از راه

                   غمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

                         منتظرت بودم .... منتظــرت بودم....

پیش گلها شاد و شیدامی خرامید آن ـقامت مـوزونت

        فتنه دوران دیــده تو از دل و جـان من شــده مفـتونت

                در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

                         اکنــون از دل من بشنـــو تو سرودم

منتظرت بودم .... منتظرت بودم....

                       منتظرت بودم .... منتظرت بودم
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:18  توسط  حیدری   | 

از باغ میبرند چراغانیت کنند

تاکاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای بهار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

اینبار میبرند که زندانیت کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بین رحیم ورجیم نیست

ازنقطه ای بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده همیشه مرادنیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

 


+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:8  توسط  حیدری   |