عزيزم نمي دونم کي و چطور وارد کلبه ي تنهاييم شدي !!!
اما ميدونم که از خدا خواستمت ؛ نه از خودت ؛
پس همه چيز رو به همون خدايي مي سپارم که اين پازل بهم ريخته رو با اينهمه قطعه ي گمشده جور کنه؛
شايد تقدير چيز ديگري باشه ؛
اما هر چه باشه بدون بودنت غنيمته؛ غنيمت. مي نويسم ؛ مي نويسم همه دردها را؛ مي نويسم براي تو؛ مي نويسم تمام آن لحظاتي را كه بي عشق سركردم . بي عشق ميرفتم؛
مي نويسم؛ همان طور كه بخواهي؛ همانطور كه تو بخواني؛
چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم؛
مي نويسم؛ از همه روزهاي دلتنگي ؛ از همه روزهاي بي كسي؛
از همه روزهاي كه حتي سلامي نبود؛ .حتي احوالپرسي مختصري ؛ كه من به همه اينها راضي بودم؛
من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم؛
تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم؛
مي نويسم؛ فقط براي تو مي نويسم؛
من شب هنگام زير پتوي صورتي ام مي خزم چشم هايم را
مي بندم تاتو راپيدا کنم
تو همين حوالي هستي من اين را حس مي کنم .
تومهمان روياي شبانه مني
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي هستي که صدا خواهم زد؛
عشق و وفا را با تو حس کردم ؛ از کلامت ؛ از لحن صدايت
تو برايم مظهر عشقي
پاک ترين عشقم را تقديم به تو ميکنم
شاخه هاي رز را به تو تقديم مي کنم با هزار بوسه ي عشق؛
خاک کوي تو خاک پاکي است , زيرا قدم هاي استوار تو در آن پاي نهاده .
قدمهاي تو يعني استقامت , صداي تو صداي دريا , قلب تو يعني آرامش دريا
عشق تو يعني جرز و مد دريا , گريه هاي تو يعني طوفان دريا
غصه هاي تو يعني غرق شدن در دريا
پس بدان تا وقتي باشم و نفس بکشم نمي گذارم در اين دريا غرق شوي ، اين درياي عشق ماست
بدان تا عشق ما زنده است اين دريا طوفاني نمي شود
آرامشي دارد که از قلب من و تو سرچشمه مي گيرد
آرامشي که دلهاي من و تو را به هم آميخت و آنها را جدانشدني کرد . آرامشي که دروجود توست را هرگز با چيز ديگري عوض نمي کنم
صداقت حرفهايت را با جان و دل قبول دارم
و گرماي دستانت را اگر نصيبي باشدو عمري باقي؛ آرامش بخش اين قلب
عاشقم مي دانم
(پس بدان تا ابد دوستت دارم)
...............................................................