...و من و ساعت بیمار و چشم های شما که...
به زیر سلطه کشانده جهان ذهن مرا که...
نشسته اند یکایک در عمق ثانیه هایم
و کلّ روز و شبم را ربوده اند چرا که...
به اعتقاد من از شاهکار های خدا است
دو چشم جاذبه دار و دو چشم ناز شما که...
درست مثل غزلهای مست حافظ شیرازـ
پر از رموز عجیب اند و روح عاطفه ها که...
مرا به سوی...«و انگشت های دختر خود خواه ـ
به فرش صورت او بافت طرح سرخ عزا که...
تمام هستی شاعر سیاه گشت و کمی بعد...
حضور فکر عجیبی:سفر به سمت خدا که...»
۲
سکوت پوچ اتاقی که تلخ می شکند ـ بنگ!!!
و هی چکیدن خون روی دکمه های پیانو...

ازوبلاگ هنرمندسیداشکان خطیبی http://www.bidemajnonn.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:32  توسط دانیال حیدری
|
